تو چند ماه گذشته هر وقت از روی پل عابر پیادهی سر کوچهمون رد میشدم متوجه تعدادی مقوا در سمت شمالی پل میشدم، مشخص بود کسی شب اونجا میخوابه، اما هیچ وقت ندیده بودمش، من همیشه صبح یا ظهر از روی پی رد میشدم.

این عکس رو دقیقن پنج ساعت پیش گرفتم، یعنی امشب که نزدیک ساعت 19 از روی پل عبور میکردم، دیدم کسی رو که صاحب اون مقواهاست اونجا بیحرکت خوابیده، نه رو اندازی نه چیزی، فقط کاپشنش رو کشیده روی سرش؛ طبق اطلاعات سایت هواشناسی هوا در اون لحظه 5 درجه بالای صفر بوده و تا چهار ساعت دیگه به ٢ درجه زیر صفر میرسه!
سوال مهمی که برام مطرح شد این بود که سهم یارانهی این بنده خدا رو چطوری بهش میدن؟ یعنی حساب بانکی داره؟!
بهرحال اگه از ستاد یارانهها کسی این پست رو میخونه میتونه از ساعت 19 به بعد به پل عابر پیادهی بزرگراه کاشانی سر مهران مراجعه کنه.
پینوشت:
باخانمان نام یک کتابه که نویسندهش هکتور مالو هست، کارتونش رو به با کاراکتر پرین و پدربزرگش از تلویزیون پخش کردن، البته کتابش با کارتون مسخرهی ژاپنیش کلی فرق داره. اونجام پرین بیخانمانی بود که در واقع کلی پولدار بود ولی خودش نمیدونست.
این بندهی خدام در یه کشور ثروتمند متولد و بزرگ شده و زیر پاش کلی منابع خدادادی نفت و گاز و معدن هست ولی خودش اینو نمیدونه و سهمش فعلن همون یه تیکه مقواس.
خواستم بخوابم ولی خوابم نبرد، فکر کردم که من توی تختخواب گرم و نرمم، اما اون تو سرماس و روی پل سفت آهنی خوابیده که گرمای تنش رو ازش میگیره و جاش سرما بهش میده، درست مثل اینکه رو یه تیکه یخ خوابیده باشی. من در سکوت میخوابم، اما اون با سر و صدای عبور ماشینها که تا خود صبح هم قطع نمیشه میخوابه. من با صدای موزیک موبایلم از خواب پامیشم، اما اون با سر و صدای ماشینها و بوق بیدار میشه، و صدای پای رهگذارنی که از لحظهای که پاشونو رو اولین پلهی پل میذارن تا وقتیکه از آخرین پلهی اون پایین میرن صدای دامب دامب قدمهاشون - مثل میخی که توی سرش فرو بره - زنگ بیدار باش اونه.
با چه فکری خوابیده؟ چه خوابی میبینه؟ آدم وقتی تا حد یخزدگی سردش باشه و تازه خواب هم باشه، چه خوابی میبینه؟ صبح که پامیشه اولین فکری که سرش میاد چیه (غیر از دستشویی رفتن)؟ اصلن دستشویی کجا میره؟ اگه نصفه شب زنده شد و تشنهش بود آب از کجا میاره بخوره؟