یادداشتهای آرش

یادداشت‌هایی در رابطه با مسائل روزمره

آلبوم مدارا از شهرام شکوهی
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠  

زیباترین آلبوم سال 1390

آهنگها یکی از یکی زیباتر

مخصوصن آهنگهای 5 و 10 عالی هستند

از دست ندید

شهرام شکوهی صدای گیرایی داره که تکه، و با اولین آلبومش ترکونده، امیدوارم برای آلبومهای بعدی هم همینقدر وسواس و سلیقه به خرج بده، که رمز ماندگاری همینه.


کلمات کلیدی: موزیک
 
پایان یک اسطوره
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠  

پنداری دیروز بود، جام جهانی 78 آرژانتین و مردی که همچون عقاب به شکار توپ سفید و مشکی پر می‌کشید.

برای مردمش او همیشه یک پهلوان بود.

اما برای آنهایی که همیشه در مقابل منش پهلوانی، خوش تیپی، و قد و قامت او احساس حقارت می‌کردند، خاری بود در چشم. و چقدر هم آزارش دادند نامردها.

ناصر حجازی، نامی که بزرگ بود و همیشه بزرگ خواهد ماند.

خدایش بیامرزاد.

 


کلمات کلیدی: سوگ ،ورزش
 
مصاحبه‌ی بسیار جنجاخوب!
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩  

دیشب نسخه‌ی ضبط شده‌ی مصاحبه‌ی فریماه فرجامی با برنامه‌ی هفت رو دیدم.
فریدون جیرانی به خیال خودش ترکونده بود! (فکر کرده بود شده فردوسی پور و اینم برنامه‌ی نوده!) جوری که هنگام اعلام پخش مصاحبه می‌خواست کلمه‌ی جنجالی رو به زبون بیاره اما اونو تو دهنش چرخوند و فقط اولش رو گفت. دقیقن گفت: "یه مصاحبه‌ی بسیار جنجاخوب داریم!"، جنجاخوب!!!

و چه مصاحبه‌ی غم‌انگیزی بود این جنجاخوب.

اما این جنجاخوب در واقع یه مصاحبه‌ی کاملن غیرحرفه‌ای و مسخره بود!
هر آدمی که کمی شعور داشته باشه با دیدن این مصاحبه متوجه می‌شه که فریماه فرجامی اونی که باید باشه نیست. و امین تارخ هم کاملن متوجه موضوع شد و اشاره کرد که این مصاحبه باید کوتاهتر می‌شد و شأن هنری و شخصی فریماه حفظ می‌شد و منظورش این بود که: باید نکات به خیال خودت جنجالیش رو در می‌آوردی آقای جیرانی!

آقای جیرانی به گفته خودش می‌خواسته از خانم فرجامی - که همه فراموشش کرده بودن - یادی بکنه، اما ایکاش یادی ازش نمی‌کرد و ما اونو با این وضعیت نمی‌دیدیم و همون تصویری که توی فیلمها ازش داشتیم رو حفظ می‌کردیم.

دست امین تارخ درد نکنه که همونجا حق مطلب رو ادا کرد.

 


کلمات کلیدی: سینما ،شکایات ،تلویزیون ،فرهنگ
 
باخانمان
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩  

تو چند ماه گذشته هر وقت از روی پل عابر پیاده‌ی سر کوچه‌مون رد می‌شدم متوجه تعدادی مقوا در سمت شمالی پل می‌شدم، مشخص بود کسی شب اونجا می‌خوابه، اما هیچ وقت ندیده بودمش، من همیشه صبح یا ظهر از روی پی رد می‌شدم.

این عکس رو دقیقن پنج ساعت پیش گرفتم، یعنی امشب که نزدیک ساعت 19 از روی پل عبور می‌کردم، دیدم کسی رو که صاحب اون مقواهاست اونجا بیحرکت خوابیده، نه رو اندازی نه چیزی، فقط کاپشنش رو کشیده روی سرش؛ طبق اطلاعات سایت هواشناسی هوا در اون لحظه 5 درجه بالای صفر بوده و تا چهار ساعت دیگه به ٢ درجه زیر صفر می‌رسه!

سوال مهمی که برام مطرح شد این بود که سهم یارانه‌ی این بنده خدا رو چطوری بهش می‌دن؟ یعنی حساب بانکی داره؟!
بهرحال اگه از ستاد یارانه‌ها کسی این پست رو می‌خونه می‌تونه از ساعت 19 به بعد به پل عابر پیاده‌ی بزرگراه کاشانی سر مهران مراجعه کنه.


پی‌نوشت:
باخانمان نام یک کتابه که نویسنده‌ش هکتور مالو هست، کارتونش رو به با کاراکتر پرین و پدربزرگش از تلویزیون پخش کردن، البته کتابش با کارتون مسخره‌ی ژاپنی‌ش کلی فرق داره. اونجام پرین بی‌خانمانی بود که در واقع کلی پولدار بود ولی خودش نمی‌دونست.
این بنده‌ی خدام در یه کشور ثروتمند متولد و بزرگ شده و زیر پاش کلی منابع خدادادی نفت و گاز و معدن هست ولی خودش اینو نمی‌دونه و سهمش فعلن همون یه تیکه مقواس.

خواستم بخوابم ولی خوابم نبرد، فکر کردم که من توی تختخواب گرم و نرمم، اما اون تو سرماس و روی پل سفت آهنی خوابیده که گرمای تنش رو ازش می‌گیره و جاش سرما بهش می‌ده، درست مثل اینکه رو یه تیکه یخ خوابیده باشی. من در سکوت می‌خوابم، اما اون با سر و صدای عبور ماشینها که تا خود صبح هم قطع نمی‌شه می‌خوابه. من با صدای موزیک موبایلم از خواب پامیشم، اما اون با سر و صدای ماشینها و بوق بیدار می‌شه، و صدای پای رهگذارنی که از لحظه‌ای که پاشونو رو اولین پله‌ی پل می‌ذارن تا وقتیکه از آخرین پله‌ی اون پایین می‌رن صدای دامب دامب قدمهاشون - مثل میخی که توی سرش فرو بره - زنگ بیدار باش اونه.
با چه فکری خوابیده؟ چه خوابی می‌بینه؟ آدم وقتی تا حد یخ‌زدگی سردش باشه و تازه خواب هم باشه، چه خوابی می‌بینه؟ صبح که پامیشه اولین فکری که سرش میاد چیه (غیر از دستشویی رفتن)؟ اصلن دستشویی کجا می‌ره؟ اگه نصفه شب زنده شد و تشنه‌ش بود آب از کجا میاره بخوره؟


کلمات کلیدی: روزگار
 
سرعت اینترنت ما، قیمت اینترنت اونا
ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩  


والا چی بگم!
آقای وزیر ارتباطات جلوی دوربین تلویزیون ادعا می‌کنه که قیمت اینترنت ایران گرون نیست! چرا؟! چون ایشون رفته لندن، توی هتلش از اینترنت استفاده کرده و 20 پوند پولش شده! ضمن اینکه اینترنت تو هتل مثل خط تلفن نیست که، تقاضا کردی برات فعال کردن، حالا می‌خوای یه ایمیل بزن می‌خوای آنلاین کل هفته رو فیلم نگاه کن، قیمتش همون 20 پونده! خوب آقای وزیر، یه توک پا می‌رفتی سر کوچه یه کافی نت پیدا می‌کردی از اونجا می‌رفتی تو وب، معلومه یه هتل 5 ستاره خدماتش گرونه!

بعدم این قیاس مع الفارقه (بابا عربی!!) یعنی مقایسه‌ی احمقانه! مثل اینکه من برم ایتالیا قیمت ماشین لامبورگینی رو بپرسم و کف کنم و برگردم ایران بگم قیمت ماشین تو ایران مفته!

اصلن اینا همه‌ش حرفه! گفتن که یه تصویر به هزار کلمه می‌ارزه، راست هم گقتن.
به تصاویر زیر توجه کنید، آفتاب آمد دلیل آفتاب، اینا رو من همین امشب کپی کردم، لینکاشم گذاشتم که البته در تاریخی که این پست منتشر می‌شه معتبره.


این قیمت ADSL پرسرعت در ایران با سرعت 1 مگابیت در ثانیه هست که همون 128 کیلوبایت در ثانیه می‌شه، قیمت فعلی 237 هزار تومان که به دلار 1060 تومن امروز می‌شه 224 دلار در ماه.


این قیمت ADSL پرسرعت در ایران با سرعت 1 مگابیت در ثانیه هست که همون 128 کیلوبایت در ثانیه می‌شه، قیمت فعلی 219 هزار تومان که به دلار 1060 تومن امروز می‌شه 207 دلار در ماه.


این قیمت ADSL پرسرعت در آمریکای جهانخوار با سرعت 1 مگابیت در ثانیه هست که همون 128 کیلوبایت در ثانیه می‌شه، قیمت فعلی 19.99 دلار (اصلن 20 دلار!) که به دلار 1060 تومن امروز می‌شه 21 هزار تومان در ماه.


این قیمت ADSL پرسرعت در انگلیس جهانخوار عزیز با سرعت 20 مگابیت در ثانیه هست که همون 2500 کیلوبایت در ثانیه می‌شه (یعنی انگار کل دنیا تو هارد دیسک شماست)، قیمت فعلی برای گرونترین حالتش 29.78 پوند (اصلن 30 پوند!) که به پوند 1690 تومن امروز می‌شه 51 هزار تومان در ماه! که البته با توجه به 20 برابر بودن سرعتش با کلی ارفاق این قیمت رو به 10 تقسیم می‌کنیم یعنی ماهی 5 هزار تومان.


میانگین دو مبلغ اینترنت پرسرعت ایران می‌شه 215 هزار و پانصد تومان که اگر به 21 هزار تومان آمریکا تقسیم کنیم می‌کنه بیشتر از 10 برابر، یعنی یه ایرانی 10 برابر یه آمریکایی و 20 برابر یه انگلیسی هزینه اینترنت پرداخت می‌کنه.

دیگه خودتون قضاوت کنید!!!

 


کلمات کلیدی: تکنولوژی ،شکایات
 
سن پیترزبورگ
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩  

امشب رفتیم فیلم سن پیترزبورگ، کلی خندیدم اونم از ته دل.

اینروزا خنده‌ی ته دل لازمه واسم.

 


کلمات کلیدی: سینما
 
قهوه تلخ و قلب یخی
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩  

Spoiler Alert
اگر این سریالها رو ندیده‌اید این مطلب رو نخونید تا داستان برای شما لو نرود.


دو سریال قهوه تلخ و قلب یخی رو نگاه می‌کنم و هردوشون رو دوست دارم، چند نکته تو این سریالها دیدم که در اینجا اشاره می‌کنم:


گاف سریال قهوه تلخ

در قسمت حدود 15 سریال، وقتی مستشار الملک مشغول کار با لپ تاپ بود باطری لپ تاپ تموم شد.
چند قسمت بعد مستشار چمدون خودش رو پس گرفت و بعد دیدیم که مشکل باطری لپ تاپش حل شده و داره کار می‌کنه!
با کدوم برق باطریش رو شارژ کرد؟ اونم تو دوره‌ی ما قبل قاجار!!
(حالا چون سریال کمدی هست ما بیخیال این گاف می‌شیم)


گاف سریال قلب یخی

در قسمت 6، صحنه قتل زن بچه‌ی جناب عکاس باشی، می‌بینیم که جنازه‌ی بچه کنار چهارچوب درب افتاده و سرش کاملن به چهارچوب فلزی درب چسبیده.
چند دقیقه بعد می‌بینیم که وکلای مدافع دارن از صحنه‌ی جنایت بازدید می‌کنن، در اینجا می‌بینیم که خطکشی دور جنازه‌ی بچه یه متر به سمت چپ رفته و کنج دیوار قرار گرفته و جای جنازه‌ی بچه در صحنه‌ی قبلی یه گلدون چپه شده قرار گرفته!!
(سریال جدی هست و ما عمرن بیخیال این گاف نمی‌شیم)

سکانس مزخرف در سریال قلب یخی

در قسمت 8 می‌بینیم که اعضای تیم نفوذی خودجوش، تو کافه دور هم نشستن و دارن راجع به موضوعی صحبت می‌کنن که نمی‌دونم چه اسمی رو باید روش گذاشت.
این سکانس که به نظر من مزخرفترین سکانس این سریال تا این لحظه هست مخلوطی است از انواع اشارات (و تنها اشارات) به انواع نظریه‌های توطئه، نشانه‌شناسی و فراماسونری منقول در کتابهای دن براون (Dan Brown)، نظریه‌های مکانیک کوانتومی، جهان و ذهنیت کوانتومی و نیز اسامی متفکران و نظریه پردازان مختلف که به صورت بلغور از دهن بازیگران بیرون می‌ریزه بدون اینکه ربط هر کدوم از مباحث مطروحه به ماجرا (و به هم) معلوم باشه! و همه‌ی اینا رو هم ظرف دو دقیقه می‌ریزن بیرون، انگاری که نویسنده بخواد یه فهرست از مطالبی که قبلن مطالعه کرده اعلام کنه.
اونوقت تکلیف بیننده‌ای که راجع این مباحث چیزی نشنیده چیه؟ آها! بعله! این بیننده لابد کف می‌کنه! و فکر کنم هدف این سکانس هم کف کردن بیننده باشه، بنابراین می‌تونیم اسم این سکانس رو سکانس گرمابه بذاریم.


و کلام آخر:

1-    تا پونزده سال پیش وقتی کسی می‌خواست بگه خیلی حالیشه یه کتاب کلفت (ترجیهن انگلیسی) می‌زد زیر بغلش و تو خیابون راه می‌رفت و بقیه با دیدن این کتاب می‌گفتن بابا این یارو دیگه آخرشه (حالا موضوع کتاب هر چی بود طرف می‌شد آخر همون موضوع، مثلن اگر کتاب Borland Pascal بود یا کتاب Novel Network فکر می‌کردن طرف خدای اونه).
    البته از ده سال قبل به این طرف - شکر خدا - قضیه به کل مالیده شد.
    سکانس فوق منو یاد قضیه کتاب دست گرفتن انداخت، منتها ما به جای دیدن کتاب اسمش رو می‌شنویم.

2-    به یارو گفتن حرفهای بزرگ بزن.
    گفت: پیل، شتر، گاو، زرافه... .
    سکانس فوق هم همینطوریه، همه حرفهای بزرگ می‌زنن ولی ...!


کلمات کلیدی: نظرات ،خنده‌دار
 
پیدایش درود نظامی (Salute)
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩  

چند وقت پیش سریال Rome رو نگاه می‌کردم (که خیلی هم سریال زیبا و گیرایی است) درود نظامیان رومی در اون موقع به این صورت بوده که دست راست رو مشت کرده روی سینه بالا آورده و روی قلب خود ضربه‌ای می‌زدند و بعد دست و مشت را باز کرده در امتداد شانه نگه می‌داشتند (مثل آلمان نازی).

امروز یاد نحوه‌ی درود آنها افتادم و به این فکر کردم که ایرانیان باستان چطور درود نظامی می‌داده‌اند، حدس می‌زنم که ایرانیان دست راست خود را تا روی چشم راست بالا آورده و بعد پایین می‌آورده‌اند که در واقع نشان دهنده‌ی معنی "بر روی چشم" است که امروزه هم ما در مکالماتمان بکار می‌بریم. در واقع ابتدا نظامیان با حرکت دست درود نمی‌فرستاده‌اند (و وقتی به هم می‌رسیدند واژه‌ی درود را بکار می‌بردند) و حرکت دست را وقتیکه فرمانی از ما فوق دریافت می‌کردند انجام می‌دادند بعد کم کم تصمیم گرفتند که این حرکت دست را نشانه‌ی احترام به مافوق و یکدیگر قرار دهند.

درود نظامیان امروزه هم در - فکر می‌کنم تمام - ارتش‌های جهان به همین حالت است که دست را تا کنار سر یا نزدیک گوش یا بالای ابرو برده و پایین می‌آورند، که در واقع تغییر یافته‌ی همان حرکت ایرانی‌ها است، از آنجایی که ایرانیان باستان ارتشی منظم و قوی داشتند و پیشتاز زمان خود بوده‌اند و این "بر روی چشم گذاشتن" فرمان مافوق را هم در مطالبی که از سایر فرهنگهای کهن خوانده یا دیده‌ام سراغ ندارم، بنابراین به احتمال زیاد این حرکت و اصل درود نظامیان از ایران به سایر جهان انتقال یافته است.

 


کلمات کلیدی: تاریخ ،نظرات